مرد بود...

گفتم: «کی برمی گردی؟» گفت: «خلفای من که هستند؟»
گفتم: «پسرهایت به جای خود ولی هر گلی یه بویی داره»
به غیر از آیه حرفی نزد: «و واعدنا موسی ثلاثین لیله و اتمنا بشر»
گفتم: «یعنی چهل روز دیگه منتظرتان باشم؟»
فقط نگاهم کرد. سر چهل روز، درست سر چهل روز برگشت چه تشییعی هم برایش گرفتند مرد بود، زیر حرفش نمی زد.

/ 0 نظر / 17 بازدید